خیسی خاطره
دستهام روپرازاب میکنم
اب ازلابه لای انگشتام اروم واروم سرمیخره ومیریزه
مثل همون چیزهایی که به دستشون میاریم
تومشتمونه
ومثل همون اب اروم واروم میچکه
تابه خودمون میایم
میبینیم تنها
خیسی دستامونه که
میگه بوده
خیلی ازاتفاقها هم مثل همون اب
میچکه ازدست سرنوشت
وتنها خیسی خاطره ها
روی گونه های زندگیمونه که
میگه بود........
وخدایا
میان امدورفتها
میان غمهاوخوشیها
تنها
توئی که هستی
ومیمانی
هرچه که توراازمن میگیرد
ازمن بگیر
گرچه تلخ باشد
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:23 توسط زهرا
|
