خسته درحبس زمین
خسته درحبس زمین
(سال سائل بعذاب واقع، للكافرين ليس له دافع من الله ذى المعارج)
تقاضاكنندهاى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد! اين عذاب مخصوص كافران استو هيچكس
نمىتواند آن را دفع كند. از سوى خداوند ذى المعارج - صاحب فرشتگانى كه برآسمانها
صعود مىكنند -است در مورد شان نزول این ایه دیگاههای بسیاری نقل شده علامه امينى نام سى نفر از عالمان اهل سنت را بيان
مىكند كه همگى علت نزول اين سه آيه را درخواست عذاب از سوى
منكر انتصاب و ولايت على(ع) بعد از رسول خدا(ص) در صورت
حقانيت امامت آن حضرت - دانستهاند. داستان از اين قرار
بود كه: چون رسول خدا(ص) على(ع) را در روز غدير خم به
خلافت منصوب نمود و درباره او فرمود: هر كه من مولا و ولى او
هستم، على مولا و ولى اوست، چيزى نگذشت كه اين سخن در تمامى شهرها منتشرشد. نعمان بن حارث فهرى خدمت پيامبر آمد و گفت: تو
ما را دستوردادى، شهادت به يگانگى خدا و رسالتخود از سوى او
دادى، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى، ما
همه اينها را پذيرفتيم، اما با اينها راضى نشدى تا اينكه اين
جوان - اشاره به على(ع) - را به جانشينى خود منصوب كردى و گفتى: من كنت مولاه فعلى مولاه آيا اين سخن از ناحيه خودت استيا از سوى خدا؟ پيامبر(ص) فرمود: قسم به خدايى كه معبودى جز او
نيست، اين از ناحيه خدا است. نعمان روى برگرداند و در حالى كه مىگفت: خداوندا!
گر اين سخن حق است و از ناحيه توست، سنگى از آسمان بر ما
بباران! اينجا بود كه ناگهان سنگى بر سرش فرود آمد و او را
هلاك كرد. ناگاه آيه «سال سائل بعذاب واقع، للكافرين ليس له
دافع» نازل شد ان شاه سر افراز که اند شب معراج******با احمد مختار یکی بود علی بود ان قلعه گشایی که در قلعه خیبر ******برکند به یک حمله و بگشود علی بود ان گرد سرافراز که اندر ره اسلام******تا کار نشد راست نیاسود علی بود ومولا
را کسی نشناخت جز خالق مولاعلی(ع) و جز رسول حق وچه
باطل می اندیشند که چراغ فروزان هدایت را به قدرت ضعف بشری توان فرو
نشاندن هست وچه
خطا ره میپویند انانی که صراط مستقیم میجویند و از صراط مستقیم بیخبرند
و
چه باطل سربرمهر میزنند انان که حقیقت نماز را نمیدانند که حقیقت نماز مولائیست
که تیر از پایش میکشیدند و انقدر در عظمت حق غرق میشد که هیچ
نمیفهمید مگر
میشود وارد شهر علم شد بی انکه از در بگذشت و
یا به حقیقت رسید بی عبور از راه ان علی(ع)قران
ناطق و معنای ایه ایه ان است باشد
که اندکی اندیشه کنیم چه شوریست زمان را و چه غوغائیست زمین را قدم بر اریکه ی هستی نهادی و نوری بر تاریکی بخشیدی ای ایه ایه کوثر ای معنای ناب لیله القدر ای که به یمن وجودت پیوندی شد میان دو دریای خروشان ای انکه زن را بها نهادی به وجودت و مادر را چون دری درخشان تا زمین و زمان هست بر اسمان دلها نقش زدی راستی گفتم مادر که مادر نام و برازنده ی توست گرچه تنها ذره ای از بیکرانی توست چرا که مادر پای به هستی قدم نهادی ام ابیها نام گرفتی و سرور زنان عالم گشتی کجاست زبان وصفت که عجز را توان وصف بی همتا چگونه ممکن باشد و دست یافتن به قله های معرفتت کی در توان بشری چون من گنجد که تو را جز خدا نشناخت که چون شناخت هستی را به یمن وجود تو هستی ساخت انکه جبرئیل به عظمت مقامش خاک پای او را بوسه میزد انکه تا سدره المنتهی بالا رفت و حتی ملک مقربی چون جبرئیل توان بالا رفتن نداشت دست تورا میبوسید و به احترامت بر خواست که بزرگیت دور از تصور است یدالله که خیبر بشکست و هیچ توانی را در مقابلش یاری قد علم کردن نبود به گاه شهادتت بود که برزمین خورد و تاب رفتنت را نیاورد انهمه عظمت را چگونه در وازه هایی بگنجانم که تا به تو میرسند خجل از میان دیده میگریزند و فاطمه. که سپری بر اتشی شیعیان را زهرا. که دری درخشانی قلب بیکران هستی را خوش امدی به جهان خوش امدی مادر.............. مادرم روزت مبارک مادرم نمیدانم اگر گرمی وجودت نبود در سردی روزگار به کجا پناه میبردیم ومن خجل از روی توام که هیچ جبرانی برای زحماتت ندارم و پشتت که زیر بار محنت روزگار خم گشته را باری عظیمم مادرم تنها از وجود مادر هستی خواهانم که دست گیر دلت باشد به گاه تنهائی وتنها از خالقت خواهانم که ارامشی باشد بر لحظه های بی قراریت محنت کش لحظه های دنیایم تو را دوست میدارم............... حضرت مهدى(ع) عصار و فشرده عالم هستى و وارث همه انبياء اولياء الهى است، و خداوند متعال همه خصال نيكويى را كه در بندگان صالح پيش از او وجود
داشته، در آن حضرت جمع كرده است. به بيان ديگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهايى
دارد. در زمينه آنچه گفته شد روايتهاى بسيارى وارد شده كه از جمله آنها مىتوان به
روايت زير كه از حضرت اباعبداللهالحسين(ع) نقل شده اشاره كرد: «فىالقائم منا سنن منالانبياء: سنة من نوح، و سنة من ابراهيم ، و سنة منموسى
و سنة منعيسى ، و سنة من ايوب و سنة من محمد(ص) . فاما من نوح: فطولالعمر; واما
من ابراهيم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسى: فالخوف والغيبة; و اما من
عيسى: فاختلافالناس فيه، واما منايوب: فالفرج بعدالبلوى; واما من محمد(ص) فالخروج
بالسيف.» در قائم ما (اهل بيت) سنتهايى از پيامبران الهى وجود دارد; سنتى از نوح ، سنتى
از ابراهيم ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايوب: و سنتى از محمد(ص) از نوح طول عمر، از
ابراهيم پوشيدهماندن ولادت و كنارهگيرى از مردم ، از موسى، ترس و غيبت از جامعه ،
از عيسى اختلاف مردم درباره او، از ايوب گشايش بعد از سختيها و بلايا، و از محمد(ص)
قيام با شمشير را علماليقين ، ج 2 ، ص793 ، به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسين(ع) ، صص669-
668، ح 710 ای غریبترین حقیقت در غیبت روزی خواهد امد که پرده از رخسار میکشی روزی که تکیه بر دیوار کعبه میزنی وندای انا المهدی سرخواهی داد وچه زیبا روزی میشود ان روز که تمامی حقیقتهایی که نادیده گرفته شد و انکار با تجلی وجودت خواهد درخشید انگاه که عطر وجودت همه جا را پر خواهد کرد نه غمی خواهد ماند و نه هجرانی انان که به انکارت بانکی بر اوردند در خاموشی فرو رفته و انگشت حیرت بر دهان میگیرند جان دوباره ای بر کالبد هستی دمیده میشود و زنده میشود تمامی دل مردگان از نا امیدی روزگار وخواهی امد تک سوار جاده ی های دل خواهی امد اخرین امید . اخرین نوید.اخرین گل بوستان فاطمه ومیدانم که خواهی امد.......... العجل العجل یا مولا یا صاحب الزمان روزی در خدمت حضرت علی(علیه السلام) بودیم.حضرت رو به فرزند خود امام حسن(ع)نموده وفرمودند: مرحبا ای پسر پیغمبر! در این حال فرزند دیگر امام یعنی حسین (علیه السلام)وارد شد.حضرت علی (علیه السلام )به او فرمود: پدر و مادرم فدایت شود ای پدر فرزند بهترین کنیزان! عرض کردیم یا امیرالمومنین !چرا به امام حسن (ع) انطور و به امام حسین (ع) این گونه خطاب کردید؟ فرزند بهترین کنیزان کیست؟ امام علی(علیه السلام ) فرمودند: او گمشده ای است که از کسان و وطن دور و مهجور .و نامش( محمد)است. فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین (علیه السلام) میباشد در این هنگام حضرت دست مبارک را بر روی سر امام حسین (ع)نهاد و فرمودند: همین حسین (ع) بحار الانوار ج51 ص 110 در بسیاری از روایات با اینکه به ظاهر تنها یک موضوع بیان میشود اما میتوان از ان پی به حقایق بسیاری برد که در لا به لای ان قرار دارد در این روایت معجزاتی از حضرت علی(ع) میتوان یافت بیان نامهای امامان پس از خودشان که از نسل کدام یک از فرزندانشان است بیان نام تک تک انان و مقام و منزلت اخرین امام ومنجی که سرنوشت جهانی به دست مبارک ایشان رقم میخورد باشد که از اندیشه کنندگان باشیم اللهم عجل لولیک الفرج اولين در خواست فاطمه(س) در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران
است. جابرابن عبدالله انصارى از پيامبر(ص) چنين نقل مىكند: هنگامى كه فاطمه (س)در مقابل
عرش پروردگار قرار مىگيرد، خود را از مركب به زير انداخته،اظهار مىدارد: الهى و
سيدى، ميان من و كسى كه مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى كن. خدايا! بين من
و قاتل فرزندم، حكم كن... براساس روايتى ديگر، پيامبر اكرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى كه پيراهنهاى
خونين در دست دارد، وارد محشر مىشود; پايهاى از پايههاى عرش را در دست مىگيرد و
مىگويد: «يا عدل يا جبار احكم بينى و بين قاتل ولدى» اى خداى عادل و غالب، بين من و قاتل فرزندم داورى كن. قال:«فيحكم لابنتي و رب الكعبة» به خداى كعبه سوگند، به شكايت دخترم رسيدگى مىشود و حكم الهى صادر میگردد مناقب على بن ابىطالب، ص 63 لعنت بر قاتلین بانوی عالمین دردانه ی رسول بین
آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع « خدا » رسیدند، آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر
جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من
بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا
می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی
توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته
باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به
محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و
کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم! مشتری
با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس
مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا
نمی شد. آرایشگر جواب داد: نخیر ، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری
تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او
مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج
در دنیا وجود دارد... وخدایا! چقدر ساده یادمان میرود حضورت چقدر ساده نمیبینیم که همیشه و همه جا هستی خدایا! چقدر غزیبی بین ادمهایی که تنها به وقت سختی به سویت می ایند و به وقت اسایش اما بازهم هیچگاه در به رویشان نمیبندی و مشتاق امدنشانی مارا ببخش خدایا! که تنها توئی وجود مطلق و باقی ابدی وجز تو هرچه هست فانیست الهی! یاریمان کن که تنها تومیتوانی اه از تنهائیتان و اه از وفای ما اه از چشمانی که در گناه ما به خون مینشیند . واه از غفلت و فراموشی ما بیا مولا بس است اینهمه هجران روزگار میگذرد همه چیز .............. اما باور مکن بی رویت همه چیز بر وفق مراد باشد بیا که بی ولی و بی صاحب حال روزهایمان هیچ خوب نیست بیا بیا بیا......................... اللهم عجل لولیک الفرج بخوان بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد............................ انگاه که امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وارد بصره شد.... به دنبال او به راه افتادم حضرت به من نگاهی کرد و فرمودند: ای جوان ایا حاجتی داری؟ گفتم اری به من سخنی بیاموزید که خداوند بدان مرا سود بخشد فرمود:ای جوان هرکس با خداوند به صداقت رفتار کندنجات یابد و هرکس نسبت به دین خود بهراسد از هلاکت سالم بماند وهرکس در دنیا به زهد روی اوردچشمش به دیدن ثواب وپاداش خداوندی روشن گردد ای جوان ایا بیش از ین برایت بگویم؟ گفتم:اری ای امیرالمومنین فرمود :هرکس سه خصلت در وی
باشد سالم بماند(ان سه عبارتند از) کسی که امر به معروف کند وخود نیز بدان گردن نهد(وبه ان معروف عمل نماید) وکسی که نهی از منکر کند وخود نیز از ان دوری جوید وانکه از حدود الهی(احکام و قوانین)مراقبت و پاسداری نماید انگاه حضرت امیرالمومنین علیه السلام داخل بازار بصره شدند نگاهی به مردم انداختند.مردمی را که به داد و ستد مشغول بودند علی علیه السلام گریه سختی سرداد وخطاب به انان فرمودند: ای بندگان دنیا !وای کارگذاران دنیا دران!شما که در روز(برای کارگذاران زندگی)به سوگند خوردن اشتغال داریدودر شب به بستر خواب روی می اوریدودر خلال ان (بین کار و استراحت)از اخرت غافلید.پس کی به جمع زاد و توشه (برای اخرت)می پردازید و کی در اندیشه و فکر معاد هستید مردی به حضرت عرض کرد: ای امیر مومنان!کار و تلاش برای امرار معاش از راه حلال انسان را از عمل برای اخرت باز نمیدارد انگاه حضرت این کلام خداوند را تلاوت نمودند: شیفتگان ان بانو تسلیت باد حیدر که هست پس تو چرا کار می کنی جارو مکش که سرفه امانت نمی دهد نانی بخور، عزیز دلم آب رفته ای این کاسه های آب، توانت نمی دهد دنبال رنگ چهره در آیینه ات مباش آیینه شرم کرده نشانت نمی دهد تابوت قوس دار و عجیبی که ساختم شرحی زحجم جسم کمانت نمی دهد دستاس!دست فاطمه ام پینه بسته است از خواهش من است تکانت نمی دهد سروده وحید قاسمی وای مادرم مادرم مادرم مولا بیا که دنیا چندیست منتظر منتقم سیلی مادر است........ سلام به همه ی دوستانی که تو این مدت با حضور و نظراتشون باعث دلگرمی من بودم و خیلی درسها از هرکدومشون یاد گرفتم یاد گرفتم تو دنیای مجازی هم واقعیتهای خیلی خوب و زیبا هست خسته در حبس زمین با وجودشون شد محل حضور خوبها پیشاپیش سال نو . سال 1391رو به همه ی شما تبریک میگم امیدوارم هممون سر سفره ی هفت سین اولین دعامون درخواست تعجیل در فرج باشه که گشایشه برای هممون و بخوایم از خدای هستی بخش و تقدیر سال که امسال ا خرین سال در غیبت باشه و سال پیش رو برای همه ی شما برای همه ی انسانها سال پراز برکت و خوبی و عشق و ایمان باشه خدایی که همیشه رحمتش جاری بر این بنده ی حقیرش منت نهاده و اخر این سال و اغاز سال نو رو زیارت قطعه ای از بهشت روی زمین قرار داده زیارت کربلا ی عشق باشد که شکر گذار این نعمت باشم همه ی شما رو دعا گو خواهم بود و فراموش نخواهم کرد نام همه ی شما رو مینویسم و به ضریح پر از نور حضرت میندازم که انشالله همگی رو بطلبن از همه ی شما که به اینجا سر زدید گذر کردید کمال تشکر و دارم با بهترین ارزوها امیدوارم تمامی بدیهای من و حلال کنید به خداوند مهربان میسپارمتون اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا



یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟ 


| Design By : Pichak |


